تبليغاتX
پندنامه
مولانا خواجوی کرمانی
خوشا وقتی که از بستان سرایی

بر آید نغمه ی دستان سرایی

بده ساقی که صوفی را در این راه

نباشد بی می صافی صفایی

اگر زر میزنی در ملک معنی

به از مستی نیابی کیمیایی

سحاب از کیمیایی بین که هر دم

کند با دیده ی ما ماجرایی

چه باشد گر ز عشرتگاه سلطان

به درویشی رسد بانگ نوایی

در این آرامگه چندان که بینم

نبینم بی ریایی بوریایی

وگر خود نافه ی مشک تتار است

نیابم اصل او را بی خطایی

سریر کی قباد و تاج کسری

نیرزد گرد نعلین گدایی

اگر خواهی که خود را بر سر آری

بباید زد به سختی دست و پایی

در این وادی فرو رفتند بسیار

که نشنیدند آواز درایی

ندارم چشم در دریای اندوه

که گیرد دست خواجو آشنایی

2 نوشته شده در  86/01/30ساعت   توسط آخرین  | 

پندنامه 5
  1. جوهر روح٬ اراده و فکر است.     ( صادق هدایت )
  2. اگر دنیای حال به بیراهه رود٬ دلیلش در وجود توست. در وجود تو باید آن را جست.     ( دانته )
  3. آخرین چیزی که مردم می خواهند « حقیقت » است.     ( سیلوستر استالون )
  4. هر کس سخن نسنجد از جوابش برنجد. ( سعدی )
  5. عشق حقیقی اجازه می دهد که هر کس راه خویش را ژی بگیرد.     ( پائولو کوئلیو )
2 نوشته شده در  86/01/14ساعت   توسط آخرین  | 

پتد تصویری
پند تصویری

2 نوشته شده در  86/01/12ساعت   توسط آخرین  | 

معرفی کتاب پند پير نيشابور
 

113259.jpg
بازنويسي پندنامه فريدالدين عطار نيشابوري
به كوشش جعفر شجاع كيهاني
ناشر مؤسسه فرهنگي اهل قلم، چاپ اول ۱۳۸۱
۳۰۰۰ نسخه، ۱۳۴ صفحه، ۸۴۰تومان

در ادبيات تعليمي، اندرزنامه ها را به طور كلي، مي توان به دو قسم اندرزنامه (كتابهايي كه مختص پندو اندرز نوشته يا سروده شده اند) و اشارات اندرزي (كه شاعران و نويسندگان در اثناي اثر خود بدان پرداخته اند) تقسيم كرد. ميراث مكتوبي كه از دوره هاي پيش از اسلام از پند و اندرز به ما رسيده است، مربوط به دوره ساساني است. اين اندرزها شامل كلمات قصار و حكيمانه اي است كه پس از اسلام نيز بر ادبيات ما تأثير به سزايي گذاشت.
گفتني است كه تقريباً تمامي اين آثار تحت تأثير دين زرتشتي و سفارشهاي آيين زرتشتي است . از جمله اين كتابها و رساله ها مي توان به اين موارد اشاره كرد: اندرزهاي آذرباد مهزسپندان، يادگار بزرگمهر، اندرز خسروقبادان و داستان مينوي خرد.
در دوره پس از اسلام نيز، شاعران و نويسندگان از تذكر مردمان و آراستگي آنان به اخلاقيات غافل نماندند. حنظله بادغيسي و ابوسليك گرگاني در شمار نخستين شاعراني اند (قرن سوم) كه شعرشان دربردارنده پند و اندرز است. رودكي (متوفي ۳۲۹ قمري) از شاعران مشهور دوره ساماني است كه از او با لقب «پدر شعر فارسي» ياد كرده اند معناي بيشتري در پند و اندرز در شعر خود آورده است. ديگر از شاعران مشهوري كه سهم شايسته اي در ادبيات تعليمي دارند مي توان به ابوشكور بلخي، صاحب منظومه «آفرين نامه» اشاره كرد و پس از او فردوسي در سروده مشهور خود، شاهنامه ابيات بسياري را از زبان بزرگمهر و يا پادشاهان و نيز گفته هاي حكيمانه خود در پايان داستانها آورده است.
اما با گذشت زمان و تأثير اسلام بر انديشه شاعران و نويسندگان، اندرزها مفهومي زاهدانه و عارفانه يافت. ناصر خسروقبادياني به اشعار حكيمانه خود و بالاخره سنايي غزنوي پيشرو انديشه هاي عرفاني در شعر فارسي، اعتباري ديگر به ادبيات تعليمي بخشيدند كه بعدها شاعراني چون نظامي گنجوي، سعدي، حافظ و مولوي به آن كمال بخشيدند. سهم سعدي در ادبيات اندرزي ايران بسيار ارزشمند و جايگاهي رفيع است. دو اثر مشهور او بوستان و گلستان سرشار است از اخلاقيات و حكايات حكيمانه كه بازتابي زيبا، ساده و آهنگين بيان شده اند.
در نثر فارسي نيز نمونه هاي گرانقدري در ادبيات تعليمي وجود دارد كه از معروفترين آنها مي توان به اين آثار اشاره كرد: قابوس نامه از عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندربن قابوس بن وشمگير؛ سياست نامه اثر خواجه نظام الملك طوسي، نصيحة الملوك و كيمياي سعادت از امام محمد غزالي، مرزبان نامه اثر مرزبان ابن رستم ابن شروين، بختيارنامه از دقايقي مروزي، اخلاق محسني از ملاحسين كاشفي. اين آثار و آثار بسيار ديگر از متون ادب فارسي نشان دهنده اهميت اخلاق در ميان ايرانيان است.
اين چه آورده شد براساس دو منبع نوشته شده و در آغاز كتاب آمده بود: يكي اندرز تأليف ذبيح الله صفا و ديگري ادبيات ايران پيش از اسلام از دكتر احمد تفضلي كه به جهت توضيح روشن و محققانه اش درباره پيشينه پند و اندرز اينجا نقل شد. اما كتاب حاضر كه مرحوم بديع الزمان فروزانفر آن را از آثار مشكوك عطار برشمرده ولي برخي ديگر مانند مرحوم سعيد نفيسي و نيز هلموت ريتر آن را از آثار مهم عطار مي دانند. نكته جالب در اين ميان آنكه اين كتاب به مرحوم بديع الزمان فروزانفر هديه شده است.
كتاب پندنامه كه اثري است منظوم در پند و اندرز براساس نسخه چاپي سيلوستر دوساسي مشتمل بر ۷۹ فصل و ۸۵۳ بيت است. اين كتاب در موضوعات مختلف اخلاقي سروده شده است. پند نامه مورد توجه بسياري از اديبان قرارگرفت تا آنجا كه شرح هاي زيادي برآن نوشتند و آن را ترجمه كردند. مرحوم سعيد نفيسي ترجمه، شرح و چاپهاي مختلف اين اثر را چنين نوشته است: اين كتاب را به تازي و تركي و هندي هم ترجمه كرده اند. ترجمه تازي آن از احمد راشد خلوتي نصري انصاري است كه در ۱۲۵۵ قمري تمام كرده و در ۱۲۸۹ در مصر چاپ شده و در آن چاپ متن فارسي نيز هست و در زير هر بيت از متن فارسي، ترجمه تازي (عربي) آن را آورده اند.
به زبان تركي، چهاربار ترجمه كرده اند. يكي ترجمه امري ادرنوي متوفي ۹۸۸ قمري كه به فرمان سلطان بايزيد بن سلمان آل عثمان در ۱۵ محرم ۹۶۹ تمام كرده است … ترجمه ديگري از مقالي نام شاعر كه او هم براي سلطان بايزيد بن سليمان ساخته است. ترجمه ديگري به نام تحفه شاهدي از شاهدي ديگر. ترجمه ديگري به زبان تركي كه با شرحي به تركي توأم است و به نام سعادت نامه از مصطفي متخلص به شمعي متوفي در حدود ۱۰۰۹ است… او اين شرح و ترجمه پندنامه را به درخواست يكي از دوستان خود عمربن حسين پرداخته كه به نام زيرك آقا معروف بوده و يكي از عمال دربار سلطان مراد سوم آل عثمان بوده است و نيز حافظ محمدمراد شرحي بر پندنامه نوشته است كه به نام ماء خضر در استانبول در ۱۲۵۲ چاپ شده و نيز پندنامه را فايض نام به زبان هندي ترجمه كرده. پندنامه رايج ترين آثار شعري عطار است و بيش از هر كتاب ديگر او چاپ شده. مرحوم سعيد نفيسي سپس چاپهاي آن را ۵۳ بار در فرانسه، انگلستان، سوئد، مصر، هندوستان، تركيه و ايران نوشته است.
افزون بر مواردي كه سعيد نفيسي آورده، كتاب پندنامه به تصحيح و توضيحات سيلوستر دوساسي و با ترجمه ع. روح بخشان در ۱۳۷۳ شمسي تجديد چاپ شد.
توضيحات مصحح و گاه مترجم، چاپي آراسته و درخور ستايش از اين كتاب را در اختيار علاقه مندان قرارداده است. شايان ذكر است كه توضيحات و تعليقات دوساسي جذابيت اثر را بيشتر كرده است تا آنجا كه علاوه بر تعيين اشارات قرآني و احاديث نمونه هاي مشابه مضامين ابيات را با برخي ديگر از مفاهيم مشترك در متون ادبي مانند گلستان، بوستان و انوار سهيلي مقايسه كرده است و افزون بر اين موارد از ادبيات ساير ملل مانند يوناني، انگليسي و فرانسوي نيز به فراخور حال شواهدي ذكر شده است كه نشان دهنده اشتراك مفاهيم اخلاقي در ادبيات اقوام مختلف است. در بازنويسي اثر ـ كه حال آن همين كتاب دردست است ـ كوشيده شده تا تمام مطالب كتاب به لحاظ ارزش تعليمي و اخلاقي آن تحرير شود مگر در موارد تكراري كه از آنها پرهيز شد. در توضيحات پاورقي بيشتر از تعليقات مصحح اثر يعني سيلوستردوساسي بهره گرفته شده و درمواقعي كه توضيحات بيشتر ضروري به نظر مي رسيد به ساير منابع كه اطلاعات آنها در پاورقي آمده است، رجوع شد و در ترجمه آيات قرآني از ترجمه استاد عبدالحمدآيتي سود برده شده.
فصلهاي ۵۶ ۶۲، و ۶۳ به دليل نداشتن نكته نظرگيري براي بازنويسي به ذكر ابيات بسنده شده و فصل ۷۸ يعني خاتمة الكتاب به جهت حسن ختام به همان شكل اصلي آمده . همچنين در بازنويسي متن كتاب گاه نسخه بدلهاي مذكور در پاورقي براي افاده معني بهتر بر متن اصلي ترجيح داده شده است. ذكر اين نكته نيز واجب است كه همه اين توضيحات يا متعلق به بازنويس اين اثر است و يا از ايشان ـ به واسطه ايشان ـ نقل شده است.
اين كتاب، كتابي جوانانه و جذاب و خواندني است و البته حاصل همكاري سازمان ملي جوانان به عنوان دستگاه سياستگذار در امور جوانان با مؤسسه فرهنگي اهل قلم.
2 نوشته شده در  86/01/12ساعت   توسط آخرین  | 

مولانا جلال الدین رومی (شمس تبریزی)
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به سایه آن درختی رو که او گل های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می آیم

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می جوشد در او چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

نه هر شخصی بصر دارد نه هر برگی ثمر دارد

نه هر دریا خطر دارد نه هر شاهی گهر دارد

نه هر آهی اثر دارد نه هر راهی گذر دارد

نه هر مردی جگر دارد نه هر ابری مطر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیارا ناله ی مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

چراغ است این دل بیدار زین دامنش می دار

از این آب و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه ای گشتی

حریف همدمی گردیس که آبی در جگر دارد

چو آب ات در جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه تر دهد دائم درون دل ثمر دارد

خمش کردم ز گفتن من شدم مشغول حال خود

که باد است این سخن ها و باطن کی اثر دارد

چو شمس الدین تبریزی اگر داری خبر از دل

دل ات در وادی حیرت یقین عزم سفر دارد

2 نوشته شده در  86/01/08ساعت   توسط آخرین  | 

فرو نشاندن شهوت
گويد: در بغداد آهنگرى را ديدم كه دست در ميان آتش مى كرد و آهن تفتيده به دست مى گرفت و آن را كار مى فرمود. گفتم : اين چه حالت است ؟
گفت : قحط سالى بود. زنى صاحب جمال به نزد من آمد و گفت : مرا طعام ده كه كودكان يتيم دارم . گفتم : ندهم تا كه با من راست نگردى . آن زن برفت و ديگر روز باز آمد. همان سخن گفت و همان جواب شنيد. روز سيم آمد و گفت : اى مرد! كار از دست برفت . بدانچه گفتى تن در دادم ؛ اما به خلوتى بايد كه كسى ما را نبيند. آن زن را در خانه بردم و در خانه بستم و خواستم كه قصد وى كنم . گفت : اى مرد! نه شرط كرده ايم كه خلوتى بايد كه كسى ما را نبيند. گفتم : كه مى بيند؟ گفت : خداى مى بيند كه پادشاه به حق است و چهار گواه عدل : دو كه بر من موكلند و دو (كه ) بر تو. سخن آن زن در من اثر كرد. دست از وى بداشتم و وى طعام دادم . آن زن روى به آسمان كرد و گفت : خداوندا! چنانكه اين مرد آتش شهوت بر خود سرد گردانيد، آتش دنيا و آخرت را بر وى سرد گردان . پس آنچه مى بينى به بركت دعاى آن زن است .
2 نوشته شده در  86/01/06ساعت   توسط آخرین  | 

امروز ، طبق تعريف ، يک روز عالي است براي مُردن .
امروز هم يک روز ديگر در يک زندگيِ شهري است.
امروز باز هم ساعت من راس ساعت زنگ زد.
امروز باز هم ماشين من روشن نشد.
امروز همه چيز معمولي است،امروز باز هوا ابري است.

اينجا زندگي ماشيني است! اين را در کتابي خوانده ام.
اينجا همه چيز تکراري است. اين را اخبار گفت.
امروز هم من در طول راه همان فکر هاي را کردم،
که هر روز در کتابها و فيلمها و خبرها خوانده ام، ديده ام ، شنيده ام و در مغزم نشانده ام.

امروز استاد من دستور داد٬ درس بخوان٬ درس بخوان.
هواشناسي هم پيش بيني کرد که هيچ اتفاق خاصي نمي افتد.
امروز هم من هنگام نوشيدن قهوه دهانم سوخت.
امروز هم يک کسي مُرد، يک کسي به دنيا آمد، يکي را گرفتند و يکي هم فرار کرد.

امروز، طبق تعريف، يک روز عالي است براي مُردن.
امروز لبخند زدن کار ِ هر کسي نيست.
امروزهاست که گاوِ نر مي خواهد و مرد کُهن،
نه فقط براي زنده ماندن، بلکه براي خوشبخت بودن و از تمام دنيا لذت بُردن.

2 نوشته شده در  86/01/05ساعت   توسط آخرین  | 

به تو می اندیشم
نه به ابر نه به اب نه به این ابی ارام بلند
من مناجات درختان را هنگام سحر
نفس پاک شقایق را در دامن کوه
رقص عطر گل یخ را با باد همه را میبینم میشنوم
من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبهام تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
پاسخ چلچلها را تو بگو
قصه ی ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
به تو می اندیشم به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم به تو
2 نوشته شده در  86/01/03ساعت   توسط آخرین  |