تبليغاتX
پندنامه
ناهید عباسی ( ادامه )

  depress
 

 

و زندگی
 ادامه می یابد
 در حنجره ی مردی
 که عشق را فریاد می کند
 در کوه تنهایی
 و دست زنی
 که چراغ یادی را
 می برد به تالار اینه ها
 تا بیاویزد چلچراغی

 

 .......ناهید عباسی.......

 

 

2 نوشته شده در  86/05/20ساعت   توسط آخرین  | 

رضا موسائی ( دفترم )

دفترم
سنگ صبورم
دلم گرفته باز
دلم گرفته از غربت
هر چند که من در وطن هم احساس غربت می کنم
دفترم
تو تنها کسی هستی که می توانم احساسم را به تو بگویم
خطهای تو
مثل خطهای قلب من است
خطهای تو برای نوشتن ، خطهای من برای زندگی کردن است
دفترم ، محبوب قلبم
تو می دانی چه بر من می گذرد
تو اشک های مرا که بر قلب کاغذت می چکد می بینی
تو قصه های قلبم را می شنوی
تو دست هایم را که محبت طلب می کنند حس می کنی
دفترم
از چه بگویم ؟
از چه بنویسم؟
دفترم
سنگ صبورم
تو را دوست دارم
که تنها تو صدای مرا می فهمی !

..........................................................رضا موسائی

2 نوشته شده در  86/05/18ساعت   توسط آخرین  | 

همه ی ما در زندگی چهار همسر داریم

روزی روزگاری پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته ی همسر چهارمش بود. با دقت وظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه ها ی گران قیمت و فاخر می آراست و به او بهترین ها هدیه می کرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد مهربان صبور و محتاط بود. هرگاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه شریکی بسیار وفا دار و صادق بود و سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت وحکومت همسرش داشت. او همسرش را از صمیم قلب دوست می داشت. اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.

روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود می گفت : من چهار همسر دارم اما الان که در حال مرگ هستم تنها مانده ام بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت من بیشتر از همه عاشق تو بودم تو را صاحب لباس های فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است اکنون من در حال مرگ هستم آیا با من همراه می شوی ؟ همسر چهارم جواب داد :به هیچ وجه !و در حالی که چیز دیگری می گفت از کنار او گذشت جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین از همسر سوم سوال کرد و به او گفت : در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام اما حالا در حال مرگ هستم آیا با من همراه می شوی ؟همسر سوم نه زندگی خیلی خوب است ومن بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد.قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد .بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت : من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی اکنون در حال مرگ هستم آیا تو همراه من می آیی؟همسر دوم گفت : متاسفم ! در این مورد نمی توانم کمکی کنم. حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزارت همراهت بیایم. جواب او همچون گلوله ای از آتش پادشاه را ویران کرد . ناگهان صدایی او را خواند : من با تو خواهم آمد ! همراهت هستم فرقی نمی کند به کجا روی با تو می آیم .پادشاه نگاهی انداخت. همسر اولش بود! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی زیاد گفت ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم. در حقیقت همه ی ما در زندگی چهار همسر داریم. همسر چهارم ما جسممان هست بدون توجه به اینکه تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم هنگام مرگ ما را تنها می گذارد. همسر سوم ما ثروت و دارایی و موقعیت ما است که بعد از فوتمان به دیگران انتقال می یابد. همسر دوم ما خانواده و دوستان هستند فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا مزارمان همراهی کنند . همسر اول ما روحمان است اغلب به دنبال ثروت و قدرت و خوشی از آن غفلت می نماییم. در صورتی که تنها کسی هست که همه جا همراهمان است. همین حالا احیایش کنید مقاومش سازید وگرامی اش دارید چرا که تنها بخشی از وجود ما که با ما تا تخت پادشاهی خداوند همراه خواهد بود و با ما جاودان می ماند روحمان است…

2 نوشته شده در  86/05/15ساعت   توسط آخرین  | 

ضرب المثل 6
  • آدم به ‌کیسه‌اش نگاه می‌کند
  • یه سیب و که به هوا بندازی تا بیاد پائین هزار تا چرخ می‌خوره
  • چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی
  • در زیر این گنبد آبنوسی، یک‌جا عزاست یک‌جا عروسی
  • خودشو نمیتونه نگهداره چطور منو نگه میداره؟
  • وای به کاری که نسازد خدا
  • با نردبان به آسمون نمی‌شه رفت
2 نوشته شده در  86/05/11ساعت   توسط آخرین  | 

زلال

دریای بزرگ،

یا گودال کوچک آب؛

فرقی نمی کند،

زلال که باشی،

آسمان در توست...

zolal

2 نوشته شده در  86/05/10ساعت   توسط آخرین  | 

پندنامه 13
 
*   وقتی همدردی پیدا شود درد سبک تر می شود.

*   افتخار در خشک کردن قطره ی اشک است نه در جاری کردن سیل خون.

*   منتظر باش ولی معطل نشو تحمل کن اما تعریف نکن قاطع باش اما لجباز نباش صریح باش اما گستاخ نباش بگو آره اما نگو حتما بگو نه ولی نگو ابدا این یعنی همه چی باش و هیچی نباش.

*   از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه.

*   همیشه تصور کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی . پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو می شکنی!

*   راه موفقیت همیشه در دست ساخت ساخت است . موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.

*   انسان زاییده شرایط نیست بلکه خالق آن است.

2 نوشته شده در  86/05/09ساعت   توسط آخرین  | 

مارگوت بيگل ( روزت را دریاب ... )

روزت را درياب

باآن مدارا كن

اين روز از آن تو است

بيست و چهار ساعت كامل

به قدر كفايت فرصت هست تا روزي بزرگ شود

نگذار هم در پگاه فرو پژمرد


                                                    به ترجمه : احمد شاملو

2 نوشته شده در  86/05/08ساعت   توسط آخرین  | 

میلاد امام علی (ع) و روز پدر مبارک

                      emam ali

milad

2 نوشته شده در  86/05/05ساعت   توسط آخرین  | 

زکریا و دیوانه

روزی محمد بن زکریای رازی با تعدادی از شاگردانش از راهی می گذشت. دیوانه ای جلو رفتو مانع حرکت آنها شد . او به هیچ کس جز زکریا نگاه نکرد . مدت زیادی به او خیره شد و خندید . زکریا به خانه آمد و گفت تا برایش جوشانده افتیمون* آماده کنند . وقتی جوشانده را خورد شاگردانش علت را پرسیدند . گفت: اگر آن دیوانه نشانی از سودای* خویش در وجود من نمی دید و شباهتی بین من و خودش نمی یافت چنین به من خیره نمی شد و نمی خندید چرا که از قدیم گفته اند : کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز !


1- گیاهی که در قدیم آن را داروی جنون می دانستند .
2- درطب قدیم یکی از اخلاط چهار گانه است که اگر تعادل آن در بدن به هم بخورد باعث جنون می شود .

2 نوشته شده در  86/05/04ساعت   توسط آخرین  | 

احادیث

امام علي (ع) می فرمایند :

اَکبَرُ العَیبِ اَن تَعیبَ ما فیک مِثلُهُ.

بزرکترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در خود توست عیب بشماری.
                                                                                                       (جهاد النفس)

 

امام صادق (ع) می فرمایند :

مَن عَرَفَ اللهَ خافَ اللهَ و مَن خافَ اللهَ سَخَت نَفسَهُ عَنِ الدُّنیا.

هر که خدا رابشناسد ترس او در دلش می افتد و هر از خدا ترسان باشد نفسش از دنیا باز می ماند.
                                                                                               (جهاد النفس، ص 83)

 

امام موسی کاظم (ع) می فرمایند :

اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.

مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد.
                                                                                               ( تحف العقول ص 408)

2 نوشته شده در  86/05/03ساعت   توسط آخرین  | 

داگلاس مالوك

اگر نمي تواني شاهراه باشي،

كوره راهي باش؛

اگر نمي تواني خورشيد باشي،

ستاره باش؛

كميت،

نشانگر پيروزي و يا ناكامي تو نيست؛

بهترينِ هرآنچه هستي باش.
2 نوشته شده در  86/05/02ساعت   توسط آخرین  | 

خانه ی مصیبت زده

درویشی به درخانه ای رسید .پاره نانی بخواست .دخترکی در خانه بود.
گفت:نیست.
گفت:چوبی هیمه ای.
گفت:نیست.
گفت:پاره ای نمک.
گفت:نیست.
گفت:کوزه ای آب .
گفت:نیست.
گفت:مادرت کجاست.
گفت:برای تسلیت خویشاوندان رفته است.
گفت:چنین که من حال خانه ی شما می بینم ده خویشاوندان دیگر می باید برای تسلیت شما آیند.

2 نوشته شده در  86/05/01ساعت   توسط آخرین  |