تبليغاتX
پندنامه
هنوز ...

الله

هنوز افکار روشن وجود داره.
هنوز خوبی صداقت نمرده.
هنوز ایمان از بین نرفته.
هنوز اعتقادات رنگ خودشون رو نباختند.
هنوز...

خوبی در بدی

 

بیایم این افکار روشن و پاک و صادق که هنوز دارای ایمان هستند را کشت کنیم و بر تعداد آنها بیافزاییم.

یا حق...

2 نوشته شده در  86/04/07ساعت   توسط آخرین  | 

عاقبت ما
خدایا عاقبت ما را چه خواهد شد ؟

تنهايي

یک شعر زیبا به نام  " یاد تو "  از یکی از دوستانم به ذهنم رسید که با این عکس همخونی عجیبی داره .

 یاد تو :

مثل یک رؤیای شیرین

مثل یک کودک تنها

غمگین تر از روزهای دیروز

تنها تر از روزهای فردا

شاید صدای قلب من

توی کوچه تنهایی پیچیده

آخه قلب من صدایی

بجز صدای تو نشنیده

بازم این دلم گرفته

و اشکالی هم نداره

آخه با یاد تو قلبم

آسمونش آبی !

                        آبی !

                                                       لیلا

2 نوشته شده در  86/03/11ساعت   توسط آخرین  | 

خود را دریاب که تنها یاری رساننده به تو، خودت هستی.
شخصیت یک عامل تاثیر پذیر از سوابق زندگی و شکننده از ناملایمات حال و سازنده در آینده یک انسانه !

چند روز پیش یه اتفاقی برام افتاده بود که باعث شد تا نگاهم نسبت به آدم ها و شخصیت اونا تغییر کنه.

من به شخصه آدمی هستم با این باور : " هر انسانی تا زمانی که بدی خودش رو ثابت نکرده٬ یک فرد پاکه وتازه بعد از ارتکاب به اشتباه قابلیت برگشت رو داره ! "

خلاصه داستان اینه که بعد از اینکه من به یه شخصی که برام خیلی عزیز بود و قابل احترام ٬ دوستانه و از روی علاقه احترام گذاشتم. اما جایی که نیاز به یک همراهی و مساعدت از اون شخص بودم به داد من نرسید ٬ حتی باعث خدشه دار شدن شخصیت من هم شد.

حال با این اتفاق که افتاد کمی به این باور خودم شک کردم. و الان فکر می کنم که نباید همه انسان ها رو یکسان پنداشت. بلکه باید یک دید جزئی با نگاه سوابق فرد داشت.

حال من ماندم و خودم. تنها خودم را  می بینم و اندیشه ای که دارم. اینکه کدام درست است و کدام غلط؟  کدام را باور کنم ؟

خود را دریاب که تنها کمک رساننده به تو٬ خودت هستی !

My friend of misery

2 نوشته شده در  86/03/07ساعت   توسط آخرین  | 

اعتراض
از اول عمرم خیلی چیزها یادم دادند مثلا بهم یاد دادن راه برم یا الفبا رو یاد بگیرم، حرفهای مسخره و مسخره تر را در دانشگاه یادم دادند، ولی هرگز کسی یادم نداد کیستم...

چرا از من نهان کردند ؟     که:     " اثر انگشتم در دنیا بی نظیر است "

کسی به من نگفت:     که:     " چگونه از دیدن شبنم شبدرها لذت ببرم ! "

چرا به من نیاموختند ؟     که:     " دیگران را دوست داشته باشم ! "

اما :

تاریخ ... ساله را مو به مو در مغزم چپاندند.

چگونه به جای عکس زیباترین جنگلها، عکس های هیتلر و چنگیز را چاپ کردند ؟

در حالیکه از کنار مادر تذار و گاندی به سادگی گذشتند .

و چرا یادم ندادند ؟     که:     " گریه کنم "، " بخندم " و ارتباط بر قرار کنم.

و " خدا را در بال زدن روانه ها بجویم ".

چرا مرا از خدا ترساندند ؟

                              فریبا

2 نوشته شده در  86/02/28ساعت   توسط آخرین  | 

ترازو
ما آدم ها همیشه منتظر پیش اومدن موقعیت برای قیاس داشته ها و ارزش هامون هستیم.

خیلی ها به دنبال  افزایش داشته هاشون روز و شب در حال تلاش و تکاپو هستند. گاهی بدون حتی یک لحظه مکث بر داشته هاشون می افزایند٬ به همین دلیل هم برای ارزش گذاری بر خود وقت صرف نمی کنند. این همان بالا بردن ارزش هاست.

گروهی هم  بدون هیچ فعالیتی٬ در صفحه ترازو نشسته اند تا خود را ارزش گذاری کنند. گویی ارزش انسان بدون تحرک افزایش میابد.اما این همان از دست دادن موقعیت هاست.

انتظار1

2 نوشته شده در  86/02/13ساعت   توسط آخرین  | 

آشنایی با ذهن
توی این چند روز آسمون بالای سرمون خیلی متحول شد. گاهی صاف، گاهی ابری و گاهی هم بارونی بود. توی یکی از همین روزایی که خیلی زود گذشت با دیدن آسمون که دارای ابرهای سفید و فوق العاده قشنگ خودش که من رو مبهوت خودش کرده بود، یاد یه مطلب جالب افتادم که فکر می کنم خوندن و امتحانش برای شما هم جالب باشه . این روشی برای فهمیدن چیزای موجود در ذهنتونه که خودآگاه یا ناخودآگاه با اونها در ارتباط هستید.

توی این روش نیاز به یه آسمون با لکه ابرهای سفید و مخملی دارید . که توی این روزها زیاد دیده می شه !

همه ما وقتی به آسمون و لکه ابرهای اون نگاه می کنیم، ابرها رو با اشکال مختلف می بینیم. این خصیصه ( تشبیه شکل ابر به یک چیز دیگه ) در همه آدم ها وجود داره. وثابت شده که دید هر شخص نسبت به دید فرد دیگه فرق دارهُ یا بهتر بگم دارای تفاوته. در صورت کلی هر فرد اون لکه ابر مورد نظر رو شبیه به چیزی می بینه که در ذهنش وجود داره !

به آسمون نگاه کنید و تکه ابری رو مد نظر بگیرید. اگه بلافاصله اون ابر رو به چیزی تشبیه کردیدُ اون  چیز با ذهن شما آمیخته و ذهنتون با اون درگیر شده. اگه با مکس تونستید اون ابر رو تشبیه کنید خوب اون چیزی که ابر رو به اون تشبیه کردید در ذهن شما وجود دارهُ ولی ذهن شما به اون مشغولیت نداره. در صورتی که خیلی دیر این تشبیه رو انجام دادیدُ اون چیزی که ابر رو به اون تشبیه کردید فقط در ذهنتون وجود داره و ذهنتون هم مقتی رو صرف اون نمی کنه.

البته این رو هم باید گفت که خیلی ها قدرت تشبیه بالایی ندارند. اما این موضوع راجع به این افراد هم صدق میکنه.

در رابطه با شرایط این آزمایش هم باید گفت: قبل از شروع به تشبیه و همچنین در هنگام تشبیه نباید ذهن خودتون رو تلقین کنید. یعنی نباید یک چیزی رو که می خواید الگو قرار بدید و به دنبال ابر شبیه به اون بگردید.

یه چیز دیگه هم هست. همونطور که گفتم این آزمایش نشون دهنده ذهن خودآگاه و ناخودآگاه ( در صورت عدم تلقین ) شماست. پس حتما نباید اون طور باشه که شما می خواید.

این آزمایش ارزش امتحان کردن رو داره و یک نوع بازی هم هست. پس یک بار هم شده امتحانش کنیدُ تا با دید خودتون آشنا بشید. من امتحانش کردم و خیلی چیزها دستگیرم شده.

2 نوشته شده در  86/02/08ساعت   توسط آخرین  | 

فرو نشاندن شهوت
گويد: در بغداد آهنگرى را ديدم كه دست در ميان آتش مى كرد و آهن تفتيده به دست مى گرفت و آن را كار مى فرمود. گفتم : اين چه حالت است ؟
گفت : قحط سالى بود. زنى صاحب جمال به نزد من آمد و گفت : مرا طعام ده كه كودكان يتيم دارم . گفتم : ندهم تا كه با من راست نگردى . آن زن برفت و ديگر روز باز آمد. همان سخن گفت و همان جواب شنيد. روز سيم آمد و گفت : اى مرد! كار از دست برفت . بدانچه گفتى تن در دادم ؛ اما به خلوتى بايد كه كسى ما را نبيند. آن زن را در خانه بردم و در خانه بستم و خواستم كه قصد وى كنم . گفت : اى مرد! نه شرط كرده ايم كه خلوتى بايد كه كسى ما را نبيند. گفتم : كه مى بيند؟ گفت : خداى مى بيند كه پادشاه به حق است و چهار گواه عدل : دو كه بر من موكلند و دو (كه ) بر تو. سخن آن زن در من اثر كرد. دست از وى بداشتم و وى طعام دادم . آن زن روى به آسمان كرد و گفت : خداوندا! چنانكه اين مرد آتش شهوت بر خود سرد گردانيد، آتش دنيا و آخرت را بر وى سرد گردان . پس آنچه مى بينى به بركت دعاى آن زن است .
2 نوشته شده در  86/01/06ساعت   توسط آخرین  | 

نوروز
سلام بر شما هم میهن گرامی٬

سلام بر شما که نعمات خداوند بزرگ را ارج می نهید و شکر می گزارید. تبریک به شما که خود را برای نوروز٬ روزی نو و سالی نو آماده می کنید تبریک به شما که تصمیم گرفته اید سال جدید را پربارتر پشت سر بگزارید و تبریک به شما که خدمت به مردم را سرلوحه کار خود قرار داده اید.

2 نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط آخرین  | 

تقلید

گوسفندها هدفشان تقليد است. يك گوسفند امنيت را به آزادي ترجيح ميدهد ــ كاملأ مطمئنم ــ يك گوسفند لذت جنسي را به شنيدن نواي ني چوپان مقدم مي‌شمارد ــ اين را بارها ديده‌ام ــ يك گوسفند علف را از عشق بيشتر مي‌پسندد ــ هميشه اين گونه بوده است ــ شرافت ، وجدان ، ايثار ، ادب ، فدا كاري ، دوست داشتن براي گوسفند ها شايد چيزي مثل علف باشد.              «متأسفم»

فریبا

2 نوشته شده در  85/11/10ساعت   توسط آخرین  | 

دنیای سوئ تفاهم

هميشه حقيقت آن چيزي نيست كه واقع شده و واقعيت آن چيزي نيست كه تصور مي كنيم، گاهي گوش دادن را به حساب شنيدن مي انگاريم، گاهي نگاه كردن را به حساب ديدن مي گذاريم، گاهي نجابت ديگران را به حساب سادگي، كمك كردن ديگران را به حساب وظيفه، محبت را به حساب ترحم، رفاقت را به حساب حسادت، خنده را به پوزخند، جدي بودن را به تكبر، شوخ طبعي را به لودگي وادب و احترام را به حساب تملق مي گذاريم.

گاهي پايبندي به سنتها را نمادي از عقب افتادگي و دوري  از آن را عين تجدد مي دانيم . گاهي فقير را بي كلاس و ثروتمند را با كلاس و پول را تنها راز خوشبختي مي دانيم . گاهي نوازندۀ زجر كشيدۀ موسيقي را مطرب، بازيگر طنز را دلقك و هنر مند را بيكار به نظر مي آوريم . گاهي تحمل و صبر ديگران را عجز و ناتواني، گريه ديگران را اشك تمساح، صرفه جويي را خسارت، اعتراض منطقي تصور مي كنيم.

گاهي عشق را تهمت بي حيايي مي زنيم و بي حيايي را عين نوگرايي مي دانيم. گاهي با چند پرسش ايمان افراد را به ترازو مي گذاريم و تنها ملاك را نه باطن، بلكه ظاهر مي پنداريم. گاهي صداقت را بي سياستي و اصالت را به شهري بودن تعبير مي كنيم. گاهي دفاع از حق را به حساب شعار دادن مي گذاريم. گاهي شوق دانشجويي را مضحك و فعاليت را خودنمايي مي بينيم. گاهي نمي دانيم، عمل مي كنيم. گاهي مي دانيم، عمل نمي كنيم و گاهي مي نويسيم كه تنها نوشته باشيم.

                       نوشته شده توسط فريبا

2 نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط آخرین  |