تبليغاتX
پندنامه
ساندویچ کالباس
 
در كارخانه اي در يك منطقه تاسيساتي هنگامي كه زنگ ناهار به صدا در ميامد تمام كارگرها در كنار هم می نشستند و نهار مي خوردند. همواره با نوعي يكنواختي تعجب آور يكي از كارگرها بسته نهارش را باز مي كند و شروع به اعتراض مي كند:
لعنت بر شيطان !
اميدوارم كه ساندويچم كالباس نباشد. من از كالباس متنفرم او عادت داشت هر روز بدون استثنا از ساندويچ كالباس شكايت كند و اين كار را همواره بدون هيچ تغييري در رفتارش تكرار مي كرد. هفته ها گذشت. كم كم ساير كارگر ها به ستوه در آمدند.
سر انجام يكي از كارگرها به او گفت:
اگر تا اين اندازه از ساندويچ كالباس متنفري چرا به همسرت نمي گويي يك ساندويچ ديگر برايت درست كند؟
مرد جواب داد:
منظورت از همسر چيست؟
من كه متاهل نيستم !
من خودم ساندويچهايم را درست ميكنم.

نتيجه:
در حالي از زندگي خود مي ناليم و هر روز مدام از سختيها و رنج هاي زندگي شكايت ميكنيم كه تمام شرايط حاكم بر زندگيمان حاصل اعمال ، تفكرات و تصميمات خود ماست. اين قانون الهي است كه هيچكس غير از ما نبايد و نمي تواند براي ما تعيين تكليف كند. ما خود ساندويچهاي زندگيمان را درست ميكنيم. اگر از كيفيت آن ناراضي هستيد به جاي مقصر شمردن سرنوشتتان، تصميم قاطع بگيريد و آن را آنطور كه مي خواهيد بسازيد و از آن لذت ببريد.

2 نوشته شده در  86/08/08ساعت   توسط آخرین  |